سلام برو بچ.![]()
تازه همين الان برقمون وصل شده
(اخه قطع شده بود
). من هم كه بيكار و علاف طبق معمول اومدم ماسيدم پشت اين ماسماسك
.(ماسماسك استعاره از كامپيوتر
).
حوصله ام سر رفته اسيدي
! باز افتادم به چرت نويسي
. چيه خب
؟. چرت نويسي هم عالمي داره
. حالا خودمونيما اين سك سك درون هم نيست يه ذره باهاش كل بندازيم دلمون واشه
!
دارم شكيلا گوش مي كنم
.نه اينكه فكر كنين از صداش خوشم ميادااا
. اصلا هم خوب نمي خونه.(یکی نیست بگه مرض داری گوش میکنی
) ولي بعضي از اهنگاش قشنگه
. شعراش هم همينطور . البته فقط بعضي هاش.بيشترش رو كه بازخوني كرده.(بدم مياد از اونهايي كه بازخوني مي كنن
.)
خواب گندمزار از تو
بخشش و ايثار از تو
هق هق وصال از من
تردي بهار از تو
اسب بي سوار از من
قصه ي فرار از تو
نفس نفس بودن من از تو
شكفتن و گفتن من از تو
مرورم كن خط به خط از نو
بيا ببين در چه حالم از تو
ببين ببين چه زلالم از تو
بيا شعر محال من شو
...
(قشنگ بود.نه
؟ نه
!!! برو بابا . بي ذوق
...
)
ديگه نميدونم چي بنويسم!!!!![]()
سك سك كجايي به دادم برسي.![]()
بي خيال بابا برم ويگن گوش كنم بهتره.![]()
خوش بگذره جينگولي ها!![]()
_ يعني چي دختر ؟يه ذره عفت كلام داشته باش. جينگولي ها چيه
؟
_ به. بالاخره از طاق افتادي
. حيف كه دير افتادي ديگه من بايد برم
. چي داشته باشم
؟ عفت؟ عفت ديگه كيه؟![]()
_عفت ديگه. عفت كلام.
_ من كه نميدونم چي ميگي. من فقط يه عفت ميشناسم اون هم زن بقال سر كوچه مون بود
.تا جایی هم که من یادمه فامیلیش کلام نبود. پارسال عمرش رو داد به شما. هر چي خاك اونه عمر شما باشه. خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه.![]()
_
_ باشه. من برم ديگه
. خداحافظ جينگولي ها!!!!![]()
_![]()
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت
سرزمين شادي
آيا به سرزمين شادي ها گذارت افتاده
جايي كه هر روز همه شادند و دلشاد
همه ش لطيفه مي گويند و آواز مي خوانند
آواز هاي شاد شاد،
انجا كه پر از خوبي است و شادماني؟
در سرزمين شادي ها كسي غمگين نيست
تا بخواهي خنده است و لبخند.
من خودم رفته ام به سرزمين شادي ها
واي كه چه قدر كسل كننده بود انجا!

The land of happy
Have you been to the land of happy
Where everyone`s happy all day
Where they joke and they sing
of the happiest things
And everything`s jolly and gay
There`s no one unhappy in happy
There`s laughter and smiles galore
I have been to The land of Happy
What a bore!!i
نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت
سلام.
داشتم مجله ی چلچراغ رو ورق میزدم که چشمم افتاد به عکس اقای کیانیان .
یه مطلب که نوشته ی ایشون بود توی مجله چاپ شده بود. خوشم اومد یه قسمتی از اون رو اینجا می ذارم .
چرا همه ی ما کودکی را دوست داریم؟ چرا دوران کودکی زیباتر از بقیه عمر ادمی است؟ چرا بادیدن "کودکی" لبخند بر لبانمان می نشیند و یک حس غریب از جنس غربت به ما هجوم می اورد؟فقط به یک دلیل. یا اگر نخواهیم کلمه ی "فقط" را به کار ببریم فکر می کنم به این دلیل که کودک نقاب ندارد. هنوز نقاب را کشف نکرده. هنوز دو رو نشده .هنوز دنیای بایدها و نبایدها را نفهمیده. هنوز مجبور نیست برای تنازع بقایش خودش را پنهان کند.هنوز خودش است . همانی که همه ادیان همه اسطوره ها و همه ادم حسابی ها سفارش می کنند:"خودت باش"!!
یه بیت شعر هم تو همون مجله خوندم خوشم اومد :
ازمودم عقل دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را![]()
عاشق این اهنگ ابی ام که گذاشتم تو وبلاگم.دیوونه می شم وقتی گوش می کنم شما چی؟![]()
نوشته شده توسط سحر در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت
سلام بر بروبچ گرامي
.حالتون خوبه
.خوش ميگذره
.به من كه طبق معمول خيلي خوش ميگذره. ![]()
فكر مي كنم كه ديگه امتحان همه تون حتي دانشجوها هم تموم شده باشه.بنابراين تابستونتون مبارك!![]()
جاتون خالي بود چند روز پيش رفتم كنكور دادم
. اون هم دو تا.زبان و رياضي
.چه حالي داد!!!! از عمومي ها فقط ادبيات و زبان جواب دادم.از اختصاصي رياضي هم كه اصلا جواب ندادم. نه خداييش دروغ گفتم دو تا سوال فيزيك رو جواب دادم
.(به قول سمناني ها:"خسته نبا=khasta naba"
).فرداي كنكور رياضي كنكور زبان داشتيم كه اون هم خيلي باحال بود چون از عمومي ها باز هم ادبيات و زبان رو جواب دادم از اختصاصي ها هم بيشترش رو جواب دادم البته به روش 10-20-30-40
(باز هم خسته نبا
).
تنها حسني كه كنكور واسه من داشت(بپا hosni رو hasani نخوني
) اين بودكه بروبچ دوران گذشته رو زيارت كردم و كلي دلم واشد.اووووووووووووووووه يه دختره واسه دوران راهنمايي بودديدمش كلي ذوقيدم
!!خلاصه كه كلي حال كردم.ولي خداييش كنكور زبان خيلي اسون بود اگه مي خوندم يه جاي خوب قبول ميشدم
.حالا ببين سال ديگه كه من مي خونم انقدر سخت ميگيرن كه دارغوزاباد هم قبول نمي شم
. حالا ببين ديگه.دليلش هم اينه كه بايد اسم منو ميذاشتن شانسعلي ولي نذاشتن.![]()
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت
سلام چطورين؟
خوش ميگذره؟ به من كه خيلي خوش مي گذره بخور و بخواب و تفريح!!!
به من ميگن پشت كنكوريه درجه يك!!
همين الان پيش پاي شما داشتم تو نت مي چرخيدم واسه خودم صفا مي كردم.
تو وبلاگ اتنا بودم .داشتم دوباره اين شعر "اره بارون ميومد خوب يادمه " رو مي خوندم . هر چي فكر كردم شاعرش كي بود يادم نيومد. بعد به اين نتيجه رسيدم كه اصلا نمي دونستم شاعرش كي بوده كه حالا بخواد يادم بياد.
خلاصه رفتم تو صفحه ي نظرات اين سوال رو بنويسم بلكه يكي جوابشو بدونه. ولي يادم نبود كه كارتم تموم شده بوده و با 5 دقيقه اي وصل شده بودم. واسه همين وقتي صفحه ي نظرات باز شد يهو زرت اينترنت قطع شد .(واسه اينكه حس و حال دقيقا منتقل بشه مجبورم از الفاظي مثل "زرت" استفاده كنم شما به بزرگي خودتون ببخشيد) خلاصه من كه حسابي سوسك شده بودم دوباره سعي كردم با 5 دقيقه اي وصل شم كه ديگه نشد و من سوسك تر شدم. دقيقا قيافه م شبيه سوسك هايي شده بود كه ديگه از وصل شدن به نت نا اميد شدن كه يهو تلفن زنگيد.( ديري ري رينگ ديري ري رينگ...فرداااااااااااااااااا.....بعدا.....) پاشدم رفتم گوشي رو برداشتم درست از لحظه اي كه گفتم "الو "تا وقتي كه گفتم "خداحافظ شما" يه نفس حرف زد. ماشالله.
كي بود؟؟ معلومه ديگه پشتيبان قلم چي بود.خلاصه كلي سفارش و اين چيزا كه:" روز كنكور اب يخ يادت نره ببري و روز قبلش استراحت كني با خانواده تشريف ببري بيرون گردش و چون متولد 69 هستي دوشنبه 7 تا 12 برو كارت ورود به جلسه بگير و..." خلاصه از اين چيزا . وقتي بالاخره تلفن رو گذاشتم زمين * يهو دلم گرفت!!!! نه ديگه اين بار زرت نبود. يواش يواش دلم گرفت. ياد حرف مهسا افتادم كه گفت همه ي اونهايي كه يه سال پشت كنكور موندن پشيمونن و معتقدن اگه همون سال اول مي خوندن جاي بهتري قبول مي شدن!!!
تلفن رو گذاشتم زمين كنايه از اينكه تلفن رو قطع كردم و گوشي رو گذاشتم زمين. زمين هم استعاره از ميز بود.
(اين متن شنبه ساعت 6:45 نوشته شده . ولي به دليل عدم دسترسي به نت و سوسك موندنه نويسنده معلوم نيست كي تو وبلاگ ثبت بشه)
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

می خوام چیزایی رو که دوست دارم و یا دوست ندارم توی این وبلاگ بنویسم
و در مورد همه چی نظر بدم ببینم کی باهام موافقه کی مخالف
مخالف ها که هیچی موافقها دستها شون رو ببرن بالا......
اگه به نوشته هاي قبلي مراجعه مي كنين بايد ببخشيد كه زشته. چون قالب وبلاگ رو مدام عوض مي كنم رنگ نوشته ها با زمينه ي وبلاگ نمي خونه و بي ريخت مي شه . به خدا بي سليقه نيستم
:(
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY